تبليغاتX
من نوشت
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385
http://raha.payaan.com/2006/04/post_12.php

این پاسخی است که بر تهمت پراکنی وبلاگ الپر نوشته ام که با استقبال سایت بازتاب مواجه شد !! .دانستن اینکه این همه عداوت از کجا آب می خورد  که همه به اصطلاح رقبای مخالف با هم در یک جا جمع می شوند .، آسان نیست .رسانه سلطنت طلب ان آی تی وی از خبر کذب بازتاب چنان به شوق می آید که همه تضادش با جمهوری اسلامی و مواضع سایت باجگیر بازتاب را فراموش می کند و با خوشحالی خبر از خانه دار شدن من می دهد . وتکذیب عادی من در آن رسانه  و عجز آنها در ارائه مستندات خبر کذبشان با تعجب سایت بازتاب روبرو می شود .به هر حال می دانم استقلال طلبی و عدم آلودگی در منافع تنگ گروهی و تلاش برای شکل گیری ایرانی دموکرات ، آزاد و سرافراز و رها از قید و بندهای مافیای قدرت و ثروت تاوان سنگینی را می طلبد و من آماده ام !

نوشته شده توسط علی افشاری در 19:26 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سی ام فروردین 1385
در جستجوی آرامش وشادی

چشم گیر ترین تفاوتی که تو ینگه دنیا خودش را نشان می دهد آرامش محیط و نگاه دوستانه افراد است .از کنار هر کس که رد می شوی و نگاهت به  چشمانش تلاقی می کند ، فوری، خنده ای بر لبانش می نشیند و خوش و بشی با آدم می کند .برخورد مهربانانه و گرمشان آدم را به شک می اندازد که مبادا یک جورایی از قبل می شناسنت  !! ! اینجا  اصلا از تنش  زندگی روز مره ایران خبری نیست.

 افراد بیشتر سعی می کنند راه خودشان را بروند ، لذت بیشتری ببرند و حتی المقدور کاری به دیگران نداشته باشند .اعتماد و خوش بینی به دیگران پایه ثابت نحوه زندگی اینجاست . درست بر عکس ایران که کوچکترین نگاه ممتدی به غریبه ممکنه به سوء تفاهم منجر بشه و حتی بعضی مواقع به جر و بحث لفظی و درگیری فیزیکی .حتی برای جوون ها این یک نوع مهارت و توانایی است که تو این جور مواقع بلد باشند چه تیکه های کلامی بکار برند که بیشتر طرف مقابل رو  بسوزونند ! و یا خدا نکنه که تو خیابون  تصادفی  پیش بیاد که دیگه عمدتا دعوا و قال و قیل به راه می افتد.از همه جالبتر دعوای افرادی هست  که سر اظهار نظر کردن سر اینکه کی مقصره با هم سر شاخ می شوند !! تو ایران نگاه ها بیشتر از اینکه معطوف به خود باشد متوجه دیگران است و حتی در برخی موارد تلاش برای رشد و توانمندی فردی جای خودش رو به تخریب دیگران می دهد !!!

با خودم فکر می کنم ریشه این تمایز کجاست ؟ از تمایز فرهنگی و اجتماعی است یا ناشی از تفاوت اقتصادی و سطح رفاه ؟

اگر مردم اینجا هم مثل اکثر مردم ما با شرایط سخت اقتصادی دست و پنجه نرم می کردند و مجبور بودند از صبح زود تا بوق سگ شب بدوند و باز هم از قافله زندگی عقب باشند ، تصور صاحب خانه شدن رو  یک ایده آل تخیلی بدانند ، شاید آرامش اینجا هم جاشو به ستیز و عصبیت تمام نشدنی می داد .

مشاهده محرومیتها ، بی عدالتیها ، ظلمها و تحمل اجباری بوی عفن استبداد ، نایی برای عمده افراد باقی نمی گذارد و به قول اخوان ثالث "

 زمستان است!

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد که پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است

 

محدودیت و محرومیت همیشه رقابت ها را به سمت تخریب هدایت کرده و تنش ها رو به نحو حل نشدنی گسترش داده است . اما موضوع به همین جا ختم نمی شود . به نظرم تفاوتهای فرهنگی هم موثراست .غرب به یمن مدرنیته ، اصل لذت و کسب شادی رو مبنای زندگی قرار داد و به زهد دنیا ستیزانه الهیات سنتی مسیحیت پشت کرد.  در قاموس اینها ،.انسان موفق انسانی هست که بیشترین شادی و تلذذ دنیوی رو تجربه کند .لذت و نشاط تعیین کننده سمت و سوی زندگی آدمی شده است و ....

فرهنگ ما هنوز اسیر مناسبات ما قبل مدرن و اشراق شرقی است . که برای شادی ارزش قائل نیست و درد و رنج را وسیله رشد انسان می داند .به واسطه سیطره سنت و مذهب تاریخی ، لذت جویی نشانه دنیا طلبی تفسیر می شود و دنیا نیز عروس هزار داماد ، صحنه مکر شیطان و سرای آزمایش است .رنج ،درد ، گریه  و پشت پا زدن به لذات دنیوی کلید رهایی از این زندان و گام گذاشتن به متافیزیکی است که تمامی لذت ها و خوشی های  مقدر و نا ممکن در آن وجود دارد .گنجینه داستانها و اشعار عاشقانه نیز غم و رنج جانگداز فراق و هجر معشوق را بر لذت وصل و عیش مدام آن برتری داده است .

انسان مدرن بر عکس پیشینیان خود با بدبینی به دنیا ، عزلت نشینی و متارکه وداع کرد و حضور فعال در صحنه گیتی و برخورداری از تمامی نعمتهای پیدا و پنهان را برگزید و لذت ناپایدار نقد را به لذت ابدی  نسیه ترجیح داد .همانگونه که خیام گفته است :

گویند بهشت با حور خوش است                     من گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست زآن نسیه بدار                 که آواز دهل شنیدن از دور خوش است

تقدیس همه جانبه غم ورنج در فرهنگ ما به خوبی از این شعر سایه پیدا است :

مایه عیش و خوش دلی در غم او ست سایه جان

آن که غمش نمی خورد عمر تباه می کند .

اگر چه افراط انسان مدرن چون تفریط انسان ماقبل مدرن در خور نکوهش است که شادی آنی و عینی را غایت زندگی قرار داده است اما فرهنگ امروز جامعه ما نیز در خور پالایش است که به شادی و اصل کسب لذت معتدل قدر نهد .

تصویر عرفان شرقی که بر گرفته از حکمت خسروانی پیش از اسلام است و رنگ و بویی اسلامی نیز به خود گرفته است ، محتاج تعدیل و بازنگری است .در نگرش مذهب سنتی عزاداری چنان پر رنگ است که مداحان در مجالس جشن و تحنیت نیز ناتوان از آنند که شادی بگسترانند و لحنشان آکنده از حزن و اندوه است . انگار گریه و زاری کلید ورود به بهشت است که آنی نباید از آن غافل بود .البته  این امر ریشه در نگرش فقه صفوی دارد که طرب را  یکسره مردود می داند و عبوس زهد و  عبای خشکه مقدسی را تنها درب گشوده به روی خلایق می بیند و گریه را بر تمامی احوالات آنان از شادی تا عزا تجویز می کند و ...

 

شادی و لذت که آدمی را از خود بیگانه نکند و او را به وادی هوی و هوس های تباه کننده نکشاند ، پایه و اساس زندگی است .ایران آباد و سرفراز فردا نیازمند شهروندان با نشاط و سرخوشی است که به لذت و شادی بها می دهند و عشق را برای وصال می خواهند و به قول خواجه شیراز :

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم        همزاد عشق و هم نفس جام باده ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند                تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم  

 

 

 

 

  

نوشته شده توسط علی افشاری در 1:42 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385
هراس از سنگ قبر مرد مردستان

در خبر ها خواندم قبر احمد شاملو " شاعر آینه ها " برای پنجمین بار تخریب شده است  ! و پسرش می گوید این بار شدید تر از قبل سنگ قبر را شکسته اند ! غمی سنگین بر دلم نشست . مرده شاملو را هم نمی توانند تحمل کنند ! شاملویی که پیکر خفته در خوابش نیز لرزه بر اندامشان می اندازد .

زنده اش را خانه نشین کردند و از هر طعن و لعنی نسبت به او فروگذار نکردند .حتی وزیر ارشاد دولت جامعه مدنی و توسعه سیاسی نیز برای حفظ کرسی وزارت از خراشیدن چهره مردانه او دریغ نکرد حال مرده اش را نیز رها نمی کنند .

 با خود می پرسم شاملو چه کرد که این چنین در قله نفرت شب پرستان تقدیس گر آستان قدرت قرار گرفته است ! . جز آنکه عاشق شوریده سر آیدا ، همواره " درد مشترک " را در سمفونی شعرهایش نواخته است .

پنجه در افکندن وارطان با مرگ نحس را در جلجتای  ایستادگی و پایمردی ستوده است .

از مرتضی برایمان گفته است .برادر وارسته همه کوشندگان راه رهایی که شعر را از پستوی ابتذال و طرب به زبان گویای دردها و رنجها و مبارزات ملت  رهنون ساخت .

او در زمانه تاخت و تاز زاهدان عبوس و دلدادگان فقه فرسوده صفوی عشق را جستجو کرد و از دل های خشکی گفت که دهانها را می بویند  مبادا گفته باشند دوستت دارم .!

  دختران انتظار ، دختران امید تنگ و دختران هزار ستون شعله به طاق دود  که باد یال اسب تمنایشان را آشفته می سازد به صیقل دادن تیغ آبائی برای روز انتقام فراخواند .

جرمش در زندان را اینچنین دانست :

 

در اين جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مردِ در زنجير

من امّا در دلِ كهسار رؤياهايِ خود ، جز انعكاسِ سردِ آهنگِ صبورِ اين علف هايِ بياباني كه مي رويند و مي پوسندو مي خشكند و مي ريزند ، با چيزي ندارم گوش.
مرا گر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان، مي گذشتم از ترازِ خاكِ سردِ پست

 

و هزار سخن دیگر  برآمده از جگری خروشان و ضمیری خوش بیان .

او با الهام از مرادش نیما شعر را به میان مردم آورد ، شعر را در قالب نیاز زمانه ریخت  و نیاز زمانه را در اکسیر شعرش پروراند و ارتفاع داد .سخن های کوچه را جمع کرد تا شعرش و سخنش طنین جامعه ای باشد که از واقعیت تلخ و سخت نوید " شکست زمستان " را می جوید .

او هرگز از مرگ و شکنندگی ابتذال دستانش نهراسید . او بر مرگ غلبه کرد .پژواک شعر ها و آثارش در صفحه دلها و ذهنها و ثبت آنها بر جریده عالم  او را جاودانه کرده است .

آری باید ددمنشانه به سنگ قبر او حمله برند وقتی می بینند خورشید وجود او همچنان فروزان است و گرمی بخش راه جویندگان روشنایی .

اینچنین است که توصیه سنت را نیز به جا نمی آورند که حرمت مزار مرده را نگاه دارند . این داستان تلخ بارها و بارها در تاریخ این کشور تکرار شده است که حاکمیتهای وقت از فرو آوردن تیغ انتقام بر پیکره مرده مخالفانشان نیز فروگذار نکرده اند .از گذشته دور که قبر مخالفان را شخم می زدند و می سوزاندند و کشت می کردند تا به امروز که سنگ قبر می شکنند ودر خیالی خام می پندارند با متروکه کردن و تخریب مزار مخالفان و ناهمراهان و هجوم غوغاسالاران می توانند یاد آنها را از بین ببرند .

ولی باز هم تلخی ازکامم نمی رود .شاملو تا آستانه دریافت جایزه نوبل ادبی رفت .او بنیانگذار شعر سپید است .آخر چرا باید مفاخر فرهنگی این دیار این چنینی به آتش کینه جهل و قدرت طلبی بسوزند .

ولی تاریخ دلداریم می دهد مگر لعن و نفرین حلاج ، عین القضات ، مولوی و گلسرخی  به جایی رسید !

شاملو همچنانکه بزرگ بود بزرگ خواهد ماند و این سنگ اندازیها فرجامی جز بی آبرویی هر چه بیشتر مفتیانشان نخواهد داشت .

گیرم که سنگ قبر او را حتی از جای درآوردند با حضور زنده او در دلهل و یادها و سخن زمانه چه می توانند بکنند ؟

نوشته شده توسط علی افشاری در 12:27 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
تکرار تلخ زلزله

 

تکرار تلخ زلزله

بار دیگر زلزله ای سنگین منطقه لرستان را در نوردید تا سال جدید آغازی  نامیمون برای مردم محروم این خطه دلاور خیز باشد .آمارهای رسمی تا حال نشان می دهد که 286 تن جان باخته اند ، صدها نفر زخمی در بیمارستان بسر می برند ، خانه های بسیاری ویران شده و خسارات جدی به بار آمده است ، کیفیت امداد رسانی پایین است و .......

حافظه ام را مرور می کنم ، انگار دیروز بود که بر مصیبت بم گریستیم و دنیا به فغان آمد، لرزش تکان دهنده تهران هول و هراس روز محشر را به رخمان کشید . چه شد آن همه سخنرانیهای پر طمطراق و برنامه های پی در پی تلوزیونی و رسانه ای پیرامون مقاوم سازی ؟ سرنوشت بودجه ها و کمک های جمع آوری شده داخلی و خارجی برای باز سازی بم چه شد ؟ چرا شکایت مردم خسته و مصیبت زده بم از روند کند بازسازی و نابسامانیها با باتوم های نیروهای انتظامی پاسخ داده شد ؟

واقعا چه باید گفت ؟ این فیلم تراژدیک تکراری کی به پایان می رسد ؟ از چند سال پیش تا حال به طور متوسط یک زلزله ویرانگر داشته ایم .حال با این وضعیت و خطر دم افزون زلزله در تهران ، برنامه  استراتژیک " پیشگیری از بلایای طبیعی " در نظام برنامه ریزی کشور کجا قرار دارد ؟تا کی باید چوب غفلت های خانه بر باد ده را خورد ؟ چرا متولیان امور پس از هر زلزله ، آوای  اجرای سیاست مقاومت سازی منازل مسکونی و اداری را سر می دهند ، اما به مجرد فروکش کردن تب احساسات جریحه دار شده عمومی ، اتفاقی نمی افتد و دوباره آش همان است و کاسه همان ،

نه دولت سازندگی ، نه دولت جامعه مدنی و نه دولت مهرورزی ، هیچکدام در این زمینه  کاری نکردند تا انسان های بیگانه ناگاه زیر آوارها مدفون نشوند و خانواده های زیادی تا ابد داغ عزیزانشان بر دلشان نماند و سرمایه های تاریخی، فرهنگی و مادی در مخاطره قرار نگیرند .

به نظر می رسد عزمی ملی چاره کار است .انبان دولتیان خالی تر از آنست که به مدد آید .تشکل های جامعه مدنی GO ،    N ها و سازمانهای تخصصی  لاجرم باید این بار را بر دوش کشند تا به فوریت مناطق زلزله خیز و بویژه نقاط روستایی آنها در زیر پوشش سیاستهای مقاوم سازی با استفاده از تکنولوژی های نوین جهانی قرار گیرند .نظارت بر پروژهای ساختمانی در رعایت استانداردها و بخصوص مقاوم سازی با سخت گیری بیشتری دنبال شود .جلوی سودجویی بساز بفروش ها گرفته شود .

بی تفاوتی گناهی است نا بخشودنی . در دنیای امروز به مدد پیشرفت علم و فناوری دیگر انسان نظاره گر دست بسته و تسلیم بلایای طبیعی نیست و دیگر سعی نمی کند با اهداء تحفه های گوناگون و تقدیم قربانیها خشم خدایان را فرو نشاند یا تلفات سوانح طبیعی را شهید تلقی کند که در ازاء مرگ غافلگیر کننده و آنی گناهانشان ریخته و آمرزیده شده اند ! هر دولتی که به موقع اقدام به اجرای برنامه های پیشگیرانه نکند در تحلیل آخر مسئول جان آدمهای بیگناه جان باخته می باشد .

همه باید به خود آئیم . معلوم نبست دفعه بعد کدام خطه کشور در کام فاجعه فرو می رود ؟ جان آدمی عزیز است نباید این چنین بی ارزشش شمرد ؟؟؟

خداوند ، تمامی آنانی که در این حادثه غم انگیز جان باختند را ببخشاید و به بازماندگان شکیبایی عنایت کند .

ای کاش دیگر هیولای زلزله خانه های میهنمان را سیاهپوش نکند و هدایا و کمک های پولی و جنسی در مسیرهایی خارج از بازسازی مناطق زلزله زده هزینه نشوند !! و زلزله زده ها آرزوی بازسازی به موقع محیطشان را دور از دسترس نبینند !

 

نوشته شده توسط علی افشاری در 18:24 | | لینک به این مطلب
جمعه یازدهم فروردین 1385
نوروز در غربت

نوروز 85 برای من نخستین تجربه نوروز در غربت بود .راستش را بخواهید هر چه تلاش کردم نتوانستم حس و حال نوروزی پیدا کنم .محیط خارج و فضای بیرون با چنین حسی بیگانه بودند .تک و توک فروشگاههای ایرانی شکل و شمایل عید و سال جدید را زنده می کردند و البته تلفن هایی که از ایران می شد و تبریک های الکترونیکی سال جدید .

اما در کل متفاوت با سال های قبل بود . هیچوقت در شروع سال نو اینقدر تهی از حس نوروز و امیدها و شادی هایش نبودم . حتی در زندان نیز ذوق نوروز  تنهایم نگذاشت .یک سال در چهار دیواری تنگ سلول انفرادی زیارتش کردم .بلندگوهای بازداشتگاه دعای تحویل سال نو را پخش کردند .پشت سرش نگهبان یک بسته عیدی شامل شیرینی و میوه و کمی آجیل آورد توی سلول !همین هم حس خوبی می داد .برای یک لحظه از محیط زندان کنده می شدی .از همه شیرینتر، ندیدین بازجوها برای یک هفته بود و استراحت و آسودگی موقت از بازجویی که غنیمتی بود . دیگر صدای دلنگ دلنگ دسته کلید و چرخیدن کلید در قفل درب سلول در نیمه شب آزارت نمی داد تا " انفرادی بدون بیخوابی " برایت بهترین جای دنیا شود !!

آنجا هم محیط ، رنگی دیگر پیدا می کرد .در و دیوار بازداشتگاه و محیطش خانه تکانی می شد ، پتوها را می شستند و ... ، نگهبان ها جنب و جوش بیشتری داشتند و خلقشان بهتر می شد ، هواخوری بیشتر می رفتی ، کیفیت غذاها بهتر می شد و از همه خنده دار تر،  دیدن بازجوها  ( به قول خودشان کارشناس !! )در هیئت کت و شلوار نویشان بود !!!

اما زندان عمومی حکایت دیگری داشت .قبل از عید ، زندان درگیر مرخصی های نوروزی بود .حجم بالای نامه ها و مراجعه به اجرای احکام , ناز قاضی ناظر بر زندان ( به عنوان تصمیم گیرنده نهایی مرخصی ) بیش از همه وقت خریدار داشت و سر های بیشتری برای او خم می شد ، صف طویل خانواده های زندانیان در پشت درب ورودی زندان ، تکاپوی زندانیان در خانه تکانی اتاق ها و تخت هایشان ، حیات هواخوری  پر می شد از لوازم شستشو شده زندانیان از فرش  گرفته تا یخچال ، پتو و ... ،

لحظه سال تحویل حس دو گانه متضادی زندانیان را در بر می گرفت .شادی و اندوه .شادی از اینکه یک سال به پایان دوره زندان و محکومیت نزدیک می شد ، مخصوصا برای قدیمی ها و حبس سنگین ها که سالار زندان های عمومی هستند . اما تلخی و اندوه دوری از خانواده و عزیزان  ، خاصه برای آنانی که امیدشان به مرخصی محقق نشده بود .چه بسیار بودند کسانی که تا آستانه سال تحویل نیز در انتظار اعلام افسر نگهبان بودند تا  اسمشان را برای مرخصی بخواند . ولی این اندوه به سرعت و به تدریج رنگ می باخت .شیرینیها و میوه های فروشگاههای زندان توی اتاقها تخلیه می شد .مراسم عید و دید و بازدید آن برقرار می شد .اعضاء هر اتاق به ترتیب  قدمت حبس ( کم به بالا ) به دیدن ساکنین اتاقهای دیگر می رفتند و شیرینی و میوه ای می خوردند و گپی می زدند و به نوبه خود میزبان می شدند تا چرخه اتاقهای هر بند تکمیل شود . به هر حال روزهای عید در زندان هم خاص و متفاوت است . اگرچه معمولا روزهای تعطیل در زندان سخت تر و کشدار تر می گذرد چون اتفاقی نمی افتد و خبری اعم از دادگاه ، ملاقات، آزادی احتمالی و ... نیست .

همه این ها گفته شد  تا بر نقش تعیین کننده محیط در شکل دهی حال و حس درونی تاکید شود .دیالکتیک ، تعامل ، هم افزایی و رابطه علی و معلولی درون و بیرون ، تصورات ما را شکل می دهند .

اینجاست که می بینی ، خواهی و نخواهی چون آدمی  در قید و بند زمان و مکان محصور است ، نگرش کثرت گرا و نسبیت بر فهم حقیقت و شیوه زندگی حاکم می باشد .

نوشته شده توسط علی افشاری در 4:25 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفتم فروردین 1385
شادی سال نو

 

 

 

 

سبزه ها جلوی مغازه ها ردیف شده اند . ماهی های قرمز کوچک و بزرگ در تنگ های رنگارنگ و گوناگون جولان می دهند .شهر از ادحام ماشین ها و عابر ها دارد خفه می شود .اطلاعیه های خراج و تخفیف ویژه ، حرف اول را در پاساژها و مراکز خرید می زنند .بازار مسافرت داغ است .کودکان و نوجوانان با شوقی وصف ناپذیر به ویترین بوتیک ها خیره می شوند تا زود تر لباس نوی سال جدید خود را انتخاب کنند .البته در گوشه های دیگری از شهر نا برابر نیز کودکانی هستند که چنین فرصتی ندارند و آه حسرت سینه آنان را می گدازد .آری نفس های سال کهنه به شمارش افتاده است و همه در تدارک جشن و شادباش سال جدید در تقلا هستند .

سال جدید معمولا حس خوبی در رگهای همه جاری می سازد.فقیر و غنی ، کوچک و بزرگ ، شهری و روستایی و باسواد و بی سواد همه از سپری شدن سال قدیم و قدم گذاشتن به سال جدید خوشحال می شوند . اما راز این شادی دیرپا و کهنسال که ردپای آن در همه جای تاریخ و در تمامی مراحل آن دیده می شود ، چیست ؟ آیا نه آنکه عمر زمین محدود است و سپری شدن هر لحظه به معنای نزدیک شدن بیشتر به نقطه پایان است . ولی قریب به تمامی آدمیان در همه تمدن ها و جوامع گوناگون ، شروع سال جدید را به فال نیک می گیرند و مسرور می شوند .بویژه ایرانیان و فارسی زبانان که به برکت سلیقه نیکوی نیاکان خوش ذوق ، نوروز و آغاز سال را با رویش بهار و نو شدن دوباره طبیعت گره زده اند .

اگر چه زمان و گاه شماری ابداع بشر است ولی ظرفی است که به میزان زیادی هویت او را تشکیل می دهد .به قول آن فیلسوف نکته سنج یونانی ، " انسان در هر آن وجودی متمایز دارد " . به سر آمدن سال قدیمی و شروع سال جدید ارمغان آور ، فرصتی تازه برای رشد و تحرک است .قدرتی  نهفته در ذات زمان وجود دارد که هر لحظه می تواند متفاوت با گذشته , موجودیتی جدید را خلق کند .امید به رشد و بهتر شدن از مهمترین دلایل پنهان در شادباش سال جدید می باشد .

از دیگرسو , سیر تحولات جوامع انسانی و شکل بندیهای اقتصادی – اجتماعی مختلف از عصر پارینه سنگی تا کنون نشان می دهد که فرجام نیکو و پایان خوب تاریخ و دنیا ، فصل مشترک مذاهب ،ایدئولوژی ها و فرهنگ های مختلف و حتی متضاد بوده است .همانگونه که خداوند در قران کریم می فرماید زمین را در پایان ، صالحان به ارث خواهندبرد ، تصور می شده است که ایده آل ها ، آرمانها و یوتوپیا بالاخره در پایان جهان به واقعیت می پیوندند . انسان و انسانیت در صدر امور قرار می گیرند و قدر نهاده می شوند .لذت زندگی در محیطی آکنده از آزادی , عدالت ، اخلاق و رفاه همگانی حاصل خواهد شد . ایستگاه آخر تاریخ ، خاتمه دردها و آلام گوناگون بشر را نوید می دهد . فقر ، تبعیض ، اختلاف طبقاتی ، فساد ، استثمار و خودکامگی محو خواهند شد .

جهان رو به رشد و تکامل است .اگر پرونده تاریخ را ورق بزنیم ، علی رغم زشتیها ، کاستیها و صحنه های تلخ ، رشدی بطئی و بهبودی نسبی مشاهده می شود .اگرچه هنوز فقر ، اختلاف  فاحش الگوهای معیشتی بین برخورداران و محرومین ، مسلط بودن زور و قدرت بر مناسبات جهانی ، مسابقه مرگبار تسلیحاتی ، شکاف رنج آور دنیای دو قطبی مرکز و پیرامون ، سرکوب صداهای آزادیخواه و انسان نواز ، چهره جهان امروز را تیره می کند .اما تلاش وتکاپوی نیروهای مولد و شهروندان جامعه مدنی جهانی ماشین تکامل را هر چند نه چندان تند به جلو می راند .

از این رو، تولد سال جدید در خودآگاه و ناخود آگاه انسان دیروز و امروز شادی و امید خلق می کند .شروع سال جدید به معنای دور شدن از سختیها و ناملایمات گذشته و نزدیک شدن به روزهای آرامش و عاری از پلشتیها و زشتیها است . به معنای خلق فرصتی جدید برای دستیابی به خواسته ها و دغدغه های قدیمی و تازه است .

امید وارم نوروز 85 همچنانکه با دمیدن روحی نو طبیعت را آراسته است به خزان میهن و ملت پایان دهد و با برخوردی هوشمندانه و استفاده از فرصتها ، دامان ایران و ایرانی از گزند آسیب ها و تهدیدات گوناگون در امان باشد .

نوشته شده توسط علی افشاری در 14:4 | | لینک به این مطلب