پیشتر هم اعلام کرده بود که دنیا بهتر است با ایران هسته ای کنار بیاید و بالاخره قرار است جشن های دهه فجر امسال مزین به کیک زرد هسته ای شود!
انگار نه انگار که دنیا بر علیه ایران به اجماع رسیده است ، طرح نابخردانه و تحریک کننده زیر سئوال بردن جنایت هولوکاست ، جامعه یهودی های دنیا را بر علیه ایران بسیج کرده است ، حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه افزایش می یابد و ......
بی تردید او در بهترین حالت اسیر اوهام و خیالاتی است که توانایی دیدن و فهم واقعیات را از او سلب کرده است و دن کیشوت وار با شمشیرهای چوبی می خواهد خود را در هیئت گلادیاتوری پر هیبت نشان دهد .
اما از پی ندانم کاری این مترسک پر ادعا ، چه تیر های فتنه ای که سینه میهن و ملت را نشانه گرفته است.
البته از دید او و جریان حامی اش که بند نافشان به انحصار قدرت ، خرافه گرایی رادیکال و معیشت رانتی وصل است ، مهم نیست چه بر سر مردم و کشور می آید.
برای آنها ملت ، میهن ، دین و خدا در جمع محدودشان خلاصه می شود و تا زمانی که بر مرکب مراد سوار هستند آنها را برای خودشان می خواهند و اگر هم دیگر زمانه، زمام کامیابی ندهد برای دستمالی قیصریه را آتش می کشند و حاضرند برای بقاء خود همه چیز را فدا کنند و اگر هم آتش به خرمن هستی ایران و ایرانی بیفتد ، کک آنها هم نمی گزد که دیگی که برای من نجوشد بگذار سر سگ در آن بجوشد.
اما کرکری های این طبل تو خالی من را به یاد دو واقعه تاریخی انداخت .
نخست در عصر قاجار و دوران زمامداری فتحعلی شاه قاجار.
روایت شده است که پس از شکست در برابر ارتش روسیه و امضاء معاهده ذلت بار ترکمانچای ، ایران علاوه بر جدا شدن قلمرو های باقی مانده از معاهده گلستان در قفقاز ، متعهد گردید مبلغ ۱۰ کرور تومان (۵ میلیون تومان) به صورت اقساط به دولت روسیه تزاری به پردازد.
ژنرال ایوان پاسکوویچ فرمانده قوای روسیه در تبریز ماند تا قسط اول این غرامت را دریافت کند.چنین پولی در دربار ایران به صورت نقد نبود و لذا برای تهیه آن امروز و فردا می کردند. بالاخره کاسه صبر پاسکوویچ لبریز شد و فشار زیادی به والی وقت آذربایجان آورد. او نیز از تند خویی وی به ستوه آمد و برای چاره چویی به دیدن خاقان مغفور در تهران آمد .
فتحعلی شاه که دستی هم در شعر داشت پس از شنیدن ماوقع ناگهان برافروخته شد و شمشیر از نیام بیرون آورد و گفت :
کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد زنم بر فرق پسکوویچ که پطر از خواب برخیزد
درباریان که هنوز زخمی شکست فضاحت بار قبلی بودند به دست و پای قبله عالم افتادند که قربان نکش که دنیا زیر و رو می شود!! و او نیز نگاهی به اطراف انداخت و با پذیرش درخواست آنان شمشیر را در غلاف کرد.
دومین واقعه که هنوز بوی کهنگی نگرفته است به اظهارات سعید الصحاف وزیر تبلیغات عراق هنگام آخرین جنگ صدام و آمریکا بر می گردد.
در حالی که آمریکایی ها تقریبا تمام عراق را تصرف کرده بودند و هیچ ساختمان امنی برای مصاحبه های مطبوعاتی وی نمانده بود و ناگزیر در خیابان های بغداد مصاحبه می کرد در مقابل میکروفون های خبرنگاران از پیروزی های ارتش عراق می گفت و مدعی بود که قورباغه های آمریکایی در بغداد مشاهده نشده اند!!!!
به هر حال این وقایع گذشتند ولی ملتی در پای ندانم کاری ها و توهمات آنان سوختند .
مطمئنم همان قضاوتی که ما امروز در برابر این وقایع می کنیم آیندگان نیز در برابر اظهارات احمدی نژاد انجام خواهند داد.
اما امید می رود که این اظهارات قبل از آنکه خسرانی عملی را به بار آورد توسط مردم ایران مهار شود و روند حوادث داخلی و خارجی در مسیر دیگری جریان یابد.


